فوریه 4, 2008
Posted by annacqua in Blogroll.Tags: خالی کردن اعصاب!
2 comments
مدت هاست که تاریخ تکرار شده و دارم انکارش می کنم… اما الان می تونم خیلی راحت بگم با فرار کردن از واقعیت هیچ چیز درست نمی شه! حتی خراب تر هم میشه… می خوام خیلی راحت باهاش روبرو بشم! می خوام شجاع باشم… شجاع…
————————————————-
راستی همه ی ما انقدر فراموش کاریم؟ همه ی ما عادت داریم که فراموش کنیم کی هستیم؟ همه ی ما انقدر راحت ارزش هامونو فراموش می کنیم؟ همه ی ما نومیدانه می خوایم به یک سری چیزایی که دیگه وجود ندارن دل خوش کنیم؟ همه ی ما انقدر احمقیم که هر حرفی رو باور کنیم؟ همه ی ما انقدر ترسوییم که بعضی حرفا رو نزنیم؟ همه ی ما انقدر راحت دروغ می گیم؟ همه ی ما انقدر ساده می زنیم زیر حرفامون؟ همه ی ما شناختمون از دوستی اینه؟هممون انقدر بی ارزشیم؟!
با این احوال متاسفانه حتی نمی تونم اسم حیوان رو هم رو خودمون بگذارم!
وقتی چندین اتفاق خیلی عجیب به طور اتفاقی پشت سر همه بیفته بازم اسمشو اتفاق می گذاریم؟