لعنت به … ژوئن 15, 2008
Posted by annacqua in Blogroll.Tags: خالی کردن اعصاب!
trackback
من چه گناهی کردم که همش راهای پرپیچ و خم و دردناک و اعصاب خورد کن و … میرم؟!
به کدوم احمقی بگم من اعصاب امتحان تاریخ ندارم؟!
بابا به کدوم خری بگم من فقط می خوام بدونم رد شدنم یا قبول شدم؟!
الان حتی خوشحالم می شم بهم بگید مرحله 2 رد شدم! بگید دیگه! در مورد این که دلم روشنه حرف نزنید چون خودم می دونم قبول شدنم تا چه حد افسانه ای هستش!
من همین جا اعلام می کنم اگه من قبول شده باشم هر کاری که بگید انجام می دم!”هرکاری!!”
به هر حال خدای عزیز یک کارایی انجام می دند که گاهی فکر می کنم دارند اسکولم می کنند و دیگه حال ندارم که ازش بپرسم چرا؟! نخواست دیگه! دوست نداشت! عادیه اینا! کلا ایشون خیلی چیزا دوست ندارند! باهات دعوا دارم! آره!!! من مشکل روانی دارم که دارم با تو بحث می کنم! چون تو هم قد من نیستی! تو خیلی بزرگی باحالی مهربونی خفنی دوست داشتنی هستی منو مثل یک پشه از خودت دور می کنی… اما حق ندارم بهت بگم چقدر عصبیم می کنی؟! حق ندارم بهت بگم ازم انتظار زیادی داری؟ حق ندارم داد بزنم بسه دیگه؟!!!!!!!!! بسه! بسه! زنده باد ولایت فقیه فقط از من امتحان تاریخ نگیرید! من دیگه نه می خوام برم شریف نه تهران نه هیچ قبرستون دیگه ای! من دیگه نمی خوام تلاش کنم! من دیگه نمی خوام … می خوام زودتر تموم شند! حالمو از چیزایی که دوست داشتم بهم زدی! فکر کن از شیمی آلی خوندنم دیگه آرامش نمی گیرم! احساس ناراحتی می کنم! وقتی می خوانمش یاد مرحله دوم میوفتم که چی شد! و یاد این میوفتم که من چه امتحانای سخت تر از اون و سوالای مشکل تر از اونا رو حل می کردم … به این فکر می کردم که اون آخرا مطمئن بودم قبول می شم! به این فکر می کردم از یک بچه کنکوری بیشتر خونده بودم… بعد به این فکر می کنم که چقدر ساده چقدر احمقانه چقدر مسخره امتحانم جهنم شد! چه حسی داشتم در اون موقع؟! نمی دونم! اما از دستت عصبانیم! دیوونم کردی! چرا قبل امتحان به آدم انقدر انرژی می دی انقدر امید انقدر بشارت فتح و پیروزی و یک جور اطمینان بعدش این کارو می کنی یهو همه تو خوابشون یک چیزی می بینند که فلانی به موفقیت رسید و طلا شد؟! مهرو می گه می فهمی اینا رو … خدا که خمیر بازی نمی کنه! اما من شک دارم! اصلا ایمانی که انقدر راحت به شک برسه همون بهتر که نباشه! و اون اعتقاد من همش باد هوا بود! من آدم کثافتی هستم خواستی اینو بهم ثابت کنی! باشه! خیلی راحت بهم ثابت کردی… من یک آدم بی جنبه احساساتی وابسته به یک سری چیزای به قول خودت دنیوی و جایگاهم تو جهنمت هست! من تورو واسه خودت دوست ندارم! واسه این دوست دارم که به یکی غر بزنم با یکی حرف بزنم! آره من پرحرفم! تو درست می گی! من بچه ننم! روح کوچکی دارم… باشه به این دلمو خوش می کنم که کنکورم رو خوب می دم و… آخه من بهت چی بگم؟! چرا منو می ندازی تو کاری و هزار تا امداد غیبی و وقتی که تازه احساس موفقیت و شادی می کنم وقتی که دارم لذت می برم پرتم می کنی پایین؟! چرا نمی گذاری مثل گذشته خودم اون کار رو ول کنم و دنبال چیز جدیدی باشم؟! چرا اختیار رو از من داری می گیری؟! چرا منو به حال خودم نمی گذاری؟!!! نمی خوام از این کمکات رو! واسه بنده های صالحت نگه دار! واسه اونایی که میرن سر سفره ابولفضل! ببین من بنده ی خنگ و خر و بدقیافه بد طینت و هر بدی که تو می گی هستم اصلا! چی می خوای از جونم!؟! من ازت کمک دیگه نمی خوام ازت می خوام سنگ جلو پام نندازی! نمی خواد بهم بگی من بلا ازت دور می کنم و … چون می دونم که بد دادن مرحله دومم اصلا و ابدا عادی نیست! امتحانی که من می تونستم بهترین نمره رو ازش بگیرم! بسسسسه! باشه!؟ اره می دونم من اگه می رفتم دوره آدم کثافتی می شدم ! می فهمم اصلا شاید توی خیابون تصادف می کردم جوون مرگ می شدم؟! می دونی منو اصلا می کشتن خفه می کردن و بالاخره نخبه مملکته دیگه! اصلا یک دختر چرا باید عاشق شیمی باشه! قباحت داره! کراحت داره! «…ت» داره! واسه من سفر مشهد جور می کنی؟! نمی خوام بیام! نمی یام! مشکلیه؟! چیو می خوای ثابت کنی؟! این که تو انقدر قدرتمندی که منو مجبور کنی که هر کاری بکنم؟!اگه این جوریه اصلا چرا می گی من به انسان اختیار دادم؟! من کاملا به جبر معتقدم! چون تو هرکی رو دوست داری هدایت می کنی! منو هدایت نمی کنی! من آدم کثافتیم چون قضای الهیه! برو با بندگان صالحت حال کن و من رو یک گناهکار بدون که کفران نعمتت می کنم!چیو می خوای ثابت کنی؟ حال می ده یک مورچه رو بکشی؟این همه به قول خودت و کارمندات بهت کفر گفتم … خالی شدم؟! نه!! چون ازت عصبانیم… خیلی ممنونم که مشاور قلمچی بهم زنگ زد!!!! می خوای خفم کنی؟!
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد کام دشوار بدست آوری از خودکامی
آره جون عمت!!
nazaratamo be surate alani ebraz kardam!
پشتتم!
بدخواه مدخواه داشتي ما رو خبر كن!
منم يه خورده حسابايي دارم باش!
یه سوال : شده با خودت فکر کنی که وقتی به خاطر یه امتحان ساده ( آره ساده ، تعریف من با تو فرق داره ) داری قاطی می کنی پس چه قدر ضعیفی ! ؟
من خیلی به این می رسم در باب خودم …
راستی : کسایی که به بازی دعوت کردم واسه این بود که ببینم چی گوش می دن که اونی که می خواستم ببینم نمی خواد شرکت کنه و می دونستم که تو چی گوش می دی D:
اما راست می گی لذت دعوت شدن چیز دیگه ایست
منو ببخش جبران می کنم …