<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: چه می کنه این مخابرات!</title>
	<atom:link href="http://annacqua.wordpress.com/2008/06/21/ghabzemobile/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://annacqua.wordpress.com/2008/06/21/ghabzemobile/</link>
	<description>Just another WordPress.com weblog</description>
	<lastBuildDate>Tue, 01 Dec 2009 17:08:49 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: آیدا</title>
		<link>http://annacqua.wordpress.com/2008/06/21/ghabzemobile/#comment-34</link>
		<dc:creator>آیدا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 18:27:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://annacqua.wordpress.com/?p=23#comment-34</guid>
		<description>سلام آنا .....
من داشتم اینجا رو میخوندمhttp://lifegoeson07.blogspot.com
هر کاری کردم نتونستم کامت بذارم.....
فقط میتونم  بگم  وقتی داشتم  نوشته هات رو میخوندم احساس میکردم نوشته های خودمه .....انگار یه آیدای دیگه جلوم وایستاده و داره ااز درونیاتش حرف میزنه ......
مدت هاست که در حال جنگم با خودم     ....
به همون دلایلی که  تو تو وبلاگت نوشته بودی.....
منتها در کنار تمام این درگیری های درسی و کنکوری   یه مشکل کوچولو  هم همراهیم میکنه!!!!!
نمیدونم دیگه چی بگم   .....ترجیح میدم بیشتر نوشته هات رو بخونم ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آنا &#8230;..<br />
من داشتم اینجا رو میخوندمhttp://lifegoeson07.blogspot.com<br />
هر کاری کردم نتونستم کامت بذارم&#8230;..<br />
فقط میتونم  بگم  وقتی داشتم  نوشته هات رو میخوندم احساس میکردم نوشته های خودمه &#8230;..انگار یه آیدای دیگه جلوم وایستاده و داره ااز درونیاتش حرف میزنه &#8230;&#8230;<br />
مدت هاست که در حال جنگم با خودم     &#8230;.<br />
به همون دلایلی که  تو تو وبلاگت نوشته بودی&#8230;..<br />
منتها در کنار تمام این درگیری های درسی و کنکوری   یه مشکل کوچولو  هم همراهیم میکنه!!!!!<br />
نمیدونم دیگه چی بگم   &#8230;..ترجیح میدم بیشتر نوشته هات رو بخونم &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعيده</title>
		<link>http://annacqua.wordpress.com/2008/06/21/ghabzemobile/#comment-33</link>
		<dc:creator>سعيده</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 11:12:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://annacqua.wordpress.com/?p=23#comment-33</guid>
		<description>فكر كنم هر دو ماه يه بار كابوس مي بينم.بابام با تعداد زيادي قبض از در وارد ميشه و  من قند خونم به شدت افت مي كنه!
وضعيت ديدنيه!
17000 تومن فقط و فقط اس ام اس!حالا به كي خدا مي دونه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فكر كنم هر دو ماه يه بار كابوس مي بينم.بابام با تعداد زيادي قبض از در وارد ميشه و  من قند خونم به شدت افت مي كنه!<br />
وضعيت ديدنيه!<br />
17000 تومن فقط و فقط اس ام اس!حالا به كي خدا مي دونه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
