Nothing else matters! نوامبر 6, 2009
Posted by annacqua in Uncategorized.Tags: خالی کردن اعصاب!, روزمره
trackback
دوباره برگشتم.بلاگر رو ترک نکردم فقط فکر می کنم Life Goes On دیگر یک وبلاگ آزاد نیست!! چرایش هم به خودم مربوط است(این جا فعلا آزاده !)
—
چیزی که جالبه این هست که بعد از هر امتحان من کلی متحول می شم و جو و اینا منو به شدت می گیره اما شاید در کمتر از 1 ساعت بگم:کو تا امتحان بعدی! فکر می کنم من هیچ وقت یاد نگیرم یک خرخون باشم!همه ی کارهام دقیقه نودی یا وقت اضافه ای شده!
—
پست قبلی مال قرن ها پیشه!!یک سال و 4 ماه قبل …اما خوب خوشحالم با این که از هم جدا شدیم دوباره به هم رسیدیم!خوشحال ترم که طلا شدی با این که این مساوی بود با نبودنت و تنها تر شدنم و فجایعی که برام اتفاق افتاد! و بسیار بهت افتخار کردم که تیم 4 شدی! وقتی هم که نقره جهانی شدی جدا از ته دل خوشحالی کردم!!! اما خوب دوست داشتم طلا بشی.امیدوارم همیشه موفق باشی گرچه گاهی شکست ها ارزشش از موفقیت ها بیشتره…
—
شاید چیزی که باعث میشه انقدر من وقتی بهت فکر می کنم جبهه گیری کنم و یا ازت کینه داشته باشم این باشه که تو شعور من و تقریبا انسان بودن من رو زیر سوال بردی!! تظاهر کردن و دروغ گفتن شاید تنها راهی بود که عقل ناقص تو در اون شرایط می تونست انتخاب کنه اما …من اون زمان نگران این بودم که تو تظاهر کنی و از روی تعارف و شاید ترحم یا نمی دونم نگرانی در حق من اون کارها رو انجام بدی برای همین ازت 100 بار خواهش کردم معضلی داری بگی!دروغ نگی! ترحم نداشته باشی! و تو 200 بار گفتی که من برای «دوستم!!» دارم کار می کنم! «وظیفمه!»
می دونی تو خیلی خودخواه و خودپسند بودی…هر وقت حال می کردی یک حرف می زدی و وقتی حال نمی کردی حتی پسشم نمی گرفتی ! وانمود می کردی اصلا قبلا حرفی نزدی…
اما حالا…نمی دونم باید ازت متشکر باشم یا طلبکار!
خوب تو خیلی اندازه عقل ناقصت و شعور نداشته ات خوب عمل کردی.یعنی اگه تو رو انسان فرض نکنم ،خوب واقعا کولاک کردی!در پاره ای از موارد بسیار قوق انسانی هم بودی حتی…!چیزی که از هیچ کس انتظار نداشتم چه برسه به تو!ازت متشکرم چون اگه تو نبودی من انقدر کنکورم رو خراب نمی کردم و هیچ وقت این رشته قبول نمی شدم !!! یعنی هیچ وقت این جا نبودم…در کمال ناباوری حس می کنم عاشق اینجام!واقعا باورم نمی شه که انقدر این رشته رو دوست داشته باشم.خوب من اندازه 3-4 سال بزرگتر شدم فکر کنم .شاید هیچ کس نتونه تجربه منو داشته باشه.شاید هیچ وقت نمی تونستم یاد بگیرم چطوری ناراحتی ام و استرسم رو کنترل کنم…
اما برام خیلی ناپذیرفتنیه که ببینمت و بدون هیچ حس آشنایی راهمو کج کنم.اما خوب این کار رو 100 بار انجام دادم و احتمالا به 10000 بار هم میرسه.آرزو می کنم ای کاش کاملا فراموش کنم که موجودی مثل تو وجود داشته یا داره یا خواهد داشت!
—-
وقتی می فهمی یکی همش دروغ می گفته و تظاهر می کرده حرف های خوب اون آدم، چیزایی که بهت روحیه می دادند هم به طرز وحشتناکی بی ارزش و شاید یک دروغ می شند…
دیدگاهها»
No comments yet — be the first.