حس تنبلی رو دارم درمان می کنم واسه شروعش لینک یکی رو ادیت کردم و لینک دوستی دیگه رو اضافه کردم!
وبلاگو عوض کردم چون هر کی از ننش یا اقوام دیگش قهر می کرد(منهای شما دوستان!) میومد ناشناسی می شد و کامنتی اخ می کرد…موضوع این نیست که نخوام کسی بخونه پستمو چرا که اگه این جور بود وبلاگ نوشتن بی فایده بود یقینا….اما خوب می گن هر که از ظن خود شد یار من …. این واسه همه خوب صادقه اما واسه ناشناس ها این اسمش ظن نیست!وهمه!! کلا کسانی که در دایره دوستانمن می فهمن چی می گم و از چی ناراحت میشم…نمی گم واسه شما می نویسم می گم دوست دارم شما یعنی دوستانم بخونین…
——
مشکل جدی دیگه ای به اسم تلفن زدگی یافتم!هیچ تلفنی رو جواب نمی دم …همین طور بسیاری از سمس ها بی جوابن…ندانم چم شده!حال بعضیا رو ندارم و اگه هم داشته باشم حس جواب دادنش نیست به این فکر می کنم که مثلا وقتی باهاش حرف بزنم چه حرفایی زده میشه بعد به این فکر می کنم که اون چه جوابی می ده خلاصه مکالمه تو ذهنم شکل می گیره و تا آخرش میره!بعدش حس می کنم که واقعا نیازی ندارم که باش صحبت کنم چون دقیقا می دونم می خواد چی بگه چقدر از دلتنگیش بگه و بگه چه بد که ….!منم وقتی همچین حسی ندارم حالم بهم می خوره مثل سگ دروغهایی مبنی بر این که دلم تنگ شده قرار بگذار همو ببینیم و… بدم! پس به مامانم می گم بگو خوابه!!
28 سپتامبر 2010
1 اکتبر 2010 در 11:07 ق.ظ.
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم …و در عجبم از وقتی که تو این حرف ها رو به کسی بگی و طرف باورش بشه .اساسا به نظر من عبارت دل تنگی فقط برای اعضای خانواده و همسر و این ها صدق میکنه زیبا جان میگفت فکر کن عاشق که بشی !! دلت واقعا برای یکی تنگ میشه از این عبارات این مفهوم برداشت میشود که وی تا کنون دلش برای کسی واقعا تنگ نشده .و تصورش در رابطه با من هم اینگونه بوده …و البته شاید با چند باری از این جور خالی بستن ها بشه یه رابطه ای حفظ کرد ولی به نظر من فاتحه ی همچین رابطه ای خوندست .
2 اکتبر 2010 در 12:26 ب.ظ.
من بالاخره …برو ببینش …
2 اکتبر 2010 در 5:34 ب.ظ.
ای داد ای هوار کامنت من چرا پاک شد ؟ نیک میدانم ..حلال بفرمایید عجله داشتم متوجه نشدم چی نوشتم
3 اکتبر 2010 در 2:26 ب.ظ.
ای داد ای هوار ای ب…..ا ب…..ا آقا جان من همین بالایی هستم دو روز از جناب عالی کوچکتر هستم چهارشنبه از ساعت یازده ونیم در معیت شما بودیم اسم بابا ننه و شماره ی سجلم را هم بگویم ؟:دال!!مگر اسم مستعار به ما نیامده ؟! ماریا اسکلودووسکا اسم سرکار علیه عالیه ماری کوری قبل از ازدواج میباشد کامنت های مربوطه نیز در راستای اطلاع رسانی بلاگ تازه تاسیس توسط حقیره !حالا توهی پاک کن من هی…یا نمیدانم شاید آخرالازمان شده کامپیوتر ها به خوردن کامنت ها تمایل پیدا کرده اند یا این وامونده باز ویروسی چیزی گرفته ..الله اعلم ..
3 اکتبر 2010 در 8:14 ب.ظ.
فرزندم به تایید نظرات معتقدی؟!کلا رویه وبلاگم اینه که صبر واسه تایید نظر داره،اما گاهی نمیدونم چرا کامنتا بدون تاییدم میان ! از اول وبلاگم این گونه بوده و من مدت هاست که کم میام نت پس دیر به دیر نظراتو تایید می کنم!این تاخیر واسه این بود!معذرت می خواهیم!
4 اکتبر 2010 در 10:56 ق.ظ.
الا ای نویسنده ی بلاگ بنده وفتی که نظرات رو گذاشتم چون اینجا رویتشون کردم و در روز های بعد دیگه رویت نکردم داد و هوارم بلند شد .معما حل شد ….یک مرضی به جان واژه فشار افتاده که اول کامنت را نشان میدهد بعد می فهمد اشتباه شده برش میدارد ..به به واژه فشار جان توانایی جبران اشتباهاتش را دارد ولی توانایی غلط کردم گفتن را ندارد باشد که بیاموزد .