جاودانگی فوریه 15, 2008
Posted by annacqua in Blogroll.Tags: پرت و پلا
1 comment so far
خیلیا هستند اما نیستند خیلی نیستند اما هستند! شایدم نیستند و نیستند و جاودانگی مسخرشون تصویری ازشون می سازه که فکر می کنیم هستند! اما این عجیبه که وقتی کسی رفت یه جای دیگه،ترکت کرد، مرد(!!!)یا … بازم باشه و از اون عجیب تر اینه که کسی همیشه باشه در حالی که تو چیزی نمی بینی…
گاهی از جاودانگی آدما حالم بهم می خوره! چون اون چیزی که می ده اون آدم نیست. مردم هزاران مقاله و تحقیق از آدمای جاودانه ی تاریخ می نویسند،هزاران نفر سعی در این دارند که بگند اون آدم ها چه جوری بوندند ! می خوان از نیتاشون بگند می خوان از این بگند که فلانی در چنین روزی در برخورد با یکی دیگه چه جوری بود! چه عکس العملی داشت؟! چرا گذشته انقدر جالبه؟! چرا نیت آدمای 2000 سال پیش برامون مهم هست؟ اگه می خواین بگین با دونستن اینا می خوایم درس بگیریم باید بگم که این جمله ی “تاریخ تکرار میشه” در زندگیم شده یک اصل! چرا واسه ی ما آدما جالبه که یکی دیگه داره چه جوری بازی می کنه؟ چرا می خوایم اونا رو از فراموش شدن محفوظ نگه داریم؟ چرا خودمون از فراموش شدن می ترسیم؟!
شاید مرگ واقعی یک آدم فراموش شدندش باشه…نه! این خیلی بزرگ تر از مرگ هست. وقتی یکی می میره یعنی اول بوده بعد مرده ! اما وقتی فراموش میشه یعنی اصلا بودنشم زیر سوال میره!! شاید این ضرورت اینه که ما ردی از خودمون به جا بگذاریم. اما خوب چرا ما دوست داریم که به آیندگانمون بگیم که زمانی ما زندگی کردیم؟ زمانی واسه آرمان هامون جنگیدیم؟ زمانی بابت موفقیت هامون ازمون تقدیر شد؟ چرا می خوایم توجه همگان رو جلب کنیم؟
شاید چون کمال گرا هستیم. اما این که کمال نیست! من می تونم خیلی آدم تزرگی باشم اما دیگران ندونند… شاید در اون صورت به خودم نگم بزرگ! شاید بگم من آدم بزرگی نیستم چون اگه بودم دیگران بهم توجه می کردند. یعنی دیگران برام مثل یک آینه باشند.
کدوم یکی بهتره؟ کسی که برای خودش بهترین باشه یا کسی که همواره به این توجه کنه که آیا از نظر دیگران بهترینه یا نه؟
الان که فکر می کنم می بینم که چرا بعضیا روی زندگی آدم های بزرگ کلی تحقیق و کار می کنند… شاید اونا هم جاودانگی می خوان! و به خاطر این که افرادی که روشون دارند کار می کنند جاودانند امکان جاودانگی اونا هم هست! اما خود من به این دلیل رو زندگی آدمای جاودانه کار نمی کنم! این شد مثال نقض! اونا یک جوری منو شیفته ی خودشون می کنند! شاید اینم باز به دلیل کمال گرایی من هست!!!! دنبال آدمایی هستم که از نظرم آدمای موفقی هستند. شاید اونا دارند به من یاد می دند که چگونه جاودانه باشم!
کارگاه با تفریحات سالم! فوریه 9, 2008
Posted by annacqua in Blogroll.Tags: پرت و پلا
2 comments
جمعه 19 بهمن 1386 :
تهران،فرزانگان، کارگاه علوم(!!!!!!!!) بچه های فرزانگان.
انقدر کارگاه امسال جالب و جذاب بود که من پس از 1 ساعت بازدید حس کردم که شهود مناسبی از پروژه ها پیدا کردم و سطحم انقدر بالا رفته که دارم می ترکم از این اطلاعات!
گرچه بازدید از پروژه ها لذت بخش نبود اما بازدید از آدما بسیار جالب تر بود!! پس از تلف کردن 2 ساعت و ولگردی با نیلوفر به این نتیجه رسیدیم که کارای بهتری هم میشه کرد !البته من نفهمیدم این ایده رو من زدم نیلوفر زد و یا شخص سومی در کار بود اما دقایقی بعد ما دوربین به دست در حیاط منتظر سوژه بودیم!
به قول نیلوفر نشد از همه عکس بگیریم چون انقدر سوژه بودند که به مدت 10 دقیقه فقط بهشون بر بر نگاه می کردیم!نمونش فرد کثافتی (کثافتو می تونستی به وضوح توش ببینی!) که به دلیل مسائل امنیتی میسر نشد ازش عکس بگیریم:
-نیلوفر بیاا! این یارو رفت آزمایشگاه شیمی خیلی قیافه ی کثافتی داره! بریم اونجا!
نیلوفر به سختی حرکت کرد اما شوق گرفتن عکسی از کثافت جلو چشامو گرفته بود … در یک فرصت مناسب که حواس کثافت نبود رو صورتش زوم کردم و در اون لحظه دیدم به دوربین لبخند زد! و در آخر به طور جدی تمایل داشت شمارشو به من بده!!!!!! حیف شد فقط یک عکس از پشت ازش داریم.
کثافت: یک موجود مذکر با ابروهای بسیار مرتب و کمانی و انگشتانی در پریز برق. کثافت همواره لبخند ژکوند به لب دارد و شلوارش از شدت گشادی …!
بقیه سوژه ها از نظر امنیتی بسیار بهتر از این یکی بودند به زودی عکس ها با جزئیات دقیق آپ می شند!